مهمان دارم، من که تا حالا بیش از 5 نفر مهمان نداشته ام. امشب سی مهمان دارم...دائم فکر می کنم هر نفر چقدر غذا خواهد خورد. اگر کم بیاید واقعا بد می شود...کدبانو نبودنم زیادی "جیغ " می شود! هر دقیقه باید کیان را چک کنم که تبش نره بالا... وای!!!...الان دارم سعی می کنم خمیر درست کنم، شل شده، آخ زیادی بهش آرد اضافه کردم...سفت شد!!! مثل سنگ!. پیامک (!!!!) می آید، من با آرنجم روی شاسیهای موبایل فشار می دهم، شیماست:" سلام لیلا جان متن من رو خوندی؟"، نمی توانم جواب بدهم، دستهایم آردی است، دلم می خواهد جواب بدهم، متن را خوانده ام و می خواهم در موردش حرف بزنیم ولی جلز ولز غذا وسط روغن حواس مرا پرت می کند. مهمانها می آیند، دوباره پیامک می آید: "چرا جواب نمی دهی؟"...من باید چای بریزم، موبایل را می گذارم توی جیبم، پیش خودم می گویم وقتی مهمانها حرف می زنند من می توانم پیام بزنم. ولی نمی توانم، باید شام را بکشم. دو ساعت می گذرد و من باید بشقابها را جمع کنم...شیما پیام می دهد: "قهرم باهات...!!!" من باید جواب بدهم، می دانم ،ولی نمی توانم...مهمانها می خواهند بروند. می پرم از پله ها بالا، شیما توی فیس هست ولی من نمی توانم به مانیتور زل بزنم، خوابم می آید ...دستم از روی موس پایین می افتد. سرم را می گذارم روی کیبورد...شیما پیام داده: "چرا جوابم رو نمی دی؟"، سعی می کنم جواب بدهم، نمی توانم. آرام می افتم روی زمین...بی آنکه حتی مسواک زده باشم خوابم می برد...صبح پیام اینترنتی شیما اومده: قهرم!!!...دیگر طاقتم نمی آید، برایش توضیح می دهم که زندگی ام مثل بازار شام است، شیما می گوید: حس می کنم روحت زندانی است، لیلای من عوض شده است...من گریه ام می گیرد، او دیگر قهر نیست ولی...شاید من با خودم قهر کرده باشم...
2 نظرات:
nemidoonam chi begam..
faghat midoonam ke ba khoondane in matn yetorai az khodam khejalat keshidam:(
azin ke natoonestam mogheiyatet ro dark konam..
ya shayadam azin ke vaght o bi vaght mozahemet shodam..
faghat mikham ino bedooni ke tamoome ina az roo negaranio doost dashtane ziadam boode o bas !
miboosamet Leila jan.
moraghebe khodet va tamoome mehrabooniat bash.
fadaye to
Shima
ولی من همچنان منتظر پیامهاتم، فقط اگر دیر جواب دادم قهر نکن...لیلا
Post a Comment